تبليغاتX
FROM THE INSIDE
پنجشنبه پنجم دی 1387
... با این همه

در هوایی دیگرم

هوایی دیگر...

پاندول ساعت بی تفاوت چپ و راست میشود

زمان با انفجار میگذرد

حرفها

حرفهایی به صراحت یک مشت

مردان

خسته خسته

کینه میشوند

زنان شعله شعله ملامت

کودکان آرام آرام مرد وُ

مردان

خسته

خ س ت ه ...

با اینهمه 

در هوایی دیگرم

خاطرات-شبهایم

پر پر

افکارم الکن

توانم...!

با ابنهمه در هوایی دیگرم

بوی شکوفه های نارنج در نیمه ی اردیبهشت

نم نم باران وُ کوچه های کاه گل

پسری دختری مست و بیخیال

 از دیوارها میگذرند

انگشتم روی پاندول ساعت است

تاریخ از اینجا آغاز میشود

اکنون آسمان ترانه ایست

نُت های باران بر شیشه وُ راه وُ گذر، راهگذر.

میشنوی ؟

صدای حافظ دنیا را تسخیر کرده

میدانی؟

اهل همین هوای دیگرم.

 

گیج از موج انفجار

مردی تکه ی شبهایش را کنار هم میچیند

تکه تکه های خلوت.

دود سیگار در هم گره میخورد و

افکار با رعشه در هم مخلوط میشوند

ایستاده

میان خود و زندگی:

میان ساز کج کوک وُ عربده

تلاش

تلاش میکنم دَرهم نریزم

 با دندان به جان گره ها افتادن.

اما  با اینهمه...

اتاقی برای تنفس

اتاق آزادی تخیل

جانم لبخند میشود

از صف گشتی های عبوس پلیس میگذرم

بی کلید از در های لجوج

جانم لبخند میشود

دیوارها پا پس میکشند

عطر شراب

جغرافیای نفس را تا مرزهای لَم یَدرک پیش میبرد.

تنهایی

ت ن ه ا ی ی

تنهایی عریان .

پ ن : لاک پشت با چراغ قوه همی گشت در لاک خویش.کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست! 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:37  توسط اینجانب  | 

~ ~ ~