تبليغاتX
FROM THE INSIDE
یکشنبه سی ام فروردین 1388
نفسم گره خورده با آنچه نمیتوانم ها

با آنچه نبودم وُ شدم ها

آنچه بودم ها،شدن ها

اشک پشت پلکهای بسته حلقه میزند.

بارها تک تکِ انگشتهای خشمم را گاز گرفته ام.

آرام وُ یکنواخت

در سینه ام کلنگ میزنند

آرام و یکنواخت

ریتمی که قلبم را کوک کرده است.

کسی پشت سرم آب نریخت

در عمق شب از خیابانهای همهمه بیرون کشیدن

قطب نما دور خود چرخ میزند

گاه و بی گاه بوی بر هم خوردن جامهای نقره می آید.

آرام وُ بی تردید

عطش،کهربا،سکوت

درون سینه را به خود میکشد.

رد پاهاي پيچْ پيچ

هجاهای بي شكل و هَروَر سو

چرا که مردان دانش

 راویان سکوت اند.

آرام و بی تفاوت

تنِش از وجودم سرریز میشود.

نفسم گره خورده با آنچه نمیدانمها

از خیابانهای هیهات گذشتن

از قیل و قال...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:57  توسط اینجانب  | 

~ ~ ~