flash back
حدود 10 سال پیش یه اتفاق مزخرف واسم افتاد که زندگیم رو از روال عادی خارج کرد.این شد سعی کردم وارد یه سری مفاهیمی بشم که خودمم دقیقآ نمیدونستم چی ان . درگیر فضا هایی شدم که وارد یه جور زندگی کردن مجازی شدم . اون اتفاق بماند و این که وارد چه فازی شدم هم روش .الغرض :
!flash forward
یه مدت پیش خواب جالبی دیدم.طی یه سری اتفاقاتی که بماند ! اینجانب به عالم کما رفتم و هی به عالم کما رفتم و هی به عالم کما رفتم و هی رفتم !! بعد از 10 سال بیدار شدم . قاعدتآ باید 35 ساله می بودم .دور و بر تختم رو نگاه کردم تا آثاری از گذشته رو پیدا کنم یه چیزی که مثلآ رنگ بویی از زندگی در گذشتم بده.3 تا نامه از دوستام داشتم که نهایتآ 3 سال بعد از کما واسم فرستاده شده بود.میخواستن بعد از بیدار شدنم بهم امید بدن. شروع به خوندن نامه ها کردم و گفتم دمشون گرم سه سالی به یادمون بودن. باید خیلی ها رو میدیدم .انتظار داشتم که یکمی از مو هام سفید شده باشه و چند تا چین و چروک رو پیشونیم .اما آیینه رو که دیدم نهایتآ دو سالی یا حالا نهایتآ سگ تو ضرر 3 سال پیرتر شده بودم!
یه حسی مثل تو فیلما داشتم که میرفتم مثلآ گم گشته هامو پیدا کنم و تلاش کنم بعد از 10 سال دوستام و فامیلم رو پیدا کنم!یکی دو نفر رو که دیدم تا نیم ساعت اول جذاب بود برام که چه اتفاقاتی تو این سالها افتاده یا مثلآ چقدر دلشون برام تنگ شده !!! اما هر چی بیشتر میگذشت بیشتر حس میکردم اوضاع همون جوری هست که بوده .من با همون تفکرات داشتم زندگی میکردم .همون آدم قبلی بودم حتی پیر هم نشده بودم کاش حافظه ام رو از دست داده بودم که یکمی شبیه فیلما میشد ! آدما هم همون آدما بودن و سعی میکردن تظاهر کنن که نگرانم بودن... این شد که وسط راه که میرفتم دو نفر رو ببینم سرعتم کم شد و یه لحظه ایستادم تصمیم گرفتم که دیگه ادامه ندم .باخت کرده بودم .زمان زیادی رو از دست داده بودم و همه چیز به مزخرفی قبل...حتی حس های درونیم هم مثل قبل بود دوست داشتم لامصب واسه خالی نبودن فیلم نامه یه اتفاق خارج از عرف واسم افتاده باشه که بگم خب عوضش اینا رو هم داشت بابا
flash now
میدونی رفیق همه ی کسایی که دانشگاه درس میخونن حتمآ کنکور دادن کسی آروم آروم وارد دانشگاه نشده!حالا تو بشین و بگو خدا بزرگه یه طوری میشه !
میدونی 20 توی گل گیر کردن یعنی چی ؟
اصلآ دارم واسه کی حرف میزنم ،ببند مرورگرتو !! :ی
