part 1
لذت مبارزه :
( پیش زمینه ! : نمیدونم کجا خوندم که از عادت تغییر ناپذیر بچه های ماه بهمن تجزیه و تحلیل اتفاقات اطرافشون هست !)
فکر میکردم بی اهمیت بودن نتیجه و صرفآ تلاش کردن یه جور کپی برداری از بچه مذهبی ها بوده . زیاد اتفاق میفتاد که با نهایت قدرت یه کار رو انجام بدم ولی دقیقآ همون موقعی که باید نتیجه میگرفتم همه چیز خراب میشد .اما بعدآ متوجه شدم که من خودم جلوی خودم رو میگیرم چون از کشاکش درونی و تجریه و تحلیل اتفاقات لذت میبرم ، این باعث میشه که دوباره تو مسیر مبارزه قرار بگیرم و دوباره با اون مساله روبرو بشم و چیزهایی رو که ندیدم ببینم !!مواقع زیادی میشه که مبارزه رو انتخاب کردم و سعی کردم که احساسام رو کنار بذارم تا چیزی ( مثل احساس نا امیدی یا ضعف) مانع مبارزم نشه.
part 2
جنگجوی خسته :
بعد از یه مدت ادامه ی بی حس مبارزه دچار خستگی میشی.و کم کم نسبت کارهایی که میکنی بی میل میشی .این تورو به مکان غریبی و نا آشنایی میکشونه و اون موقع هس که از خودت میپرسی : دارم چی کار مینم ، توی این خر تو خری واسه ی چی اینجام؟ چرا موش تو سوراخ نمیرفت؟!
نکته ی انحرافی ! : معمولآ نتایج عمیق خودشون رو توی زمانهای تنهایی و خستگی به آدم میرسونن. فکر مینکم درونی ترین نتایج رو توی این شرایط درک کردم ،فقط یه اشکال کوچیک داشتن : معمولآ نتایجی نبودن که بدردم بخورن! نتایج فوق العاده ای بودن ولی خاص شرایط من نبودن. توی این حالت کسب موفقیت هم بی معنی میشه، موقعی هم که از پس کارا بر میای کاملآ بی تفاوتی چون برای چیزی مبارزه نکردی .فقط مبارزه کردی !
part 3
?next step or pressure
خیلی مواقع پیشرفت نکردم چون از اینکه توی حالتهام دست و پا بزنم لذت میبردم و دوست دارم که توی پله ها به شکل و زیبایی و ابعاد اون پله نگاه بکنم .این باعث میشه که بایستم و نگاه کنم (شاید توی پله های بعدی چیزایی قشنگتری برای دیدن باشه نه؟)
کاری رو که میخوای انجام بده پسر ، چیزهایی رو که باید بفهمی میفهمی.اتفاقات خودشون خودشون رو بهت میرسونن.تجربیات خود به خود شکل میگیرن. همه چیز در سکوت اتفاق میفته و زندگی هیچ حرفی نمیزنه.این باعث میشه که یه جور احساس مرموز و پیچیده بودن در رابطه با زندگی داشته باشیم( عادت کردیم که نترسیم از آنکه های و هوی دارد ،بجاش میترسیم از اونی که سر به تویی داره!! به مولا !) نتایج معملآ ساده تر از اونی هستن که ذهنمون رو بهشون مشغول کنیم ، رک ساده صریح.اگه دوست داری پیچیده کنی مسایل رو ،در نهایت به همون آدمایی تبدیل میشی که باید برای لبخند زدنشون هم باید به یه ایسم متوسل شن و منم بهت میگم : ! shut the f... off babe
I don't want to be the one
The battles always choose
'Cause inside I realize
That I'm the one confused
I don't know what's worth fighting for
Or why I have to scream
I don't know why I instigate
and say what I don't mean
I don't know how I got this way
I know it's not all right
So I'm breaking THE habit
I'm breaking the habit tonight
breaking the habit - lp
نمی خواهم تنها کسی باشم
که میدان جنگ همواره او را انتخاب میکند
چرا که درونآ دریافته ام
من تنها کسی هستم (که در این شرایط )گیج و سردرگم میشوم
نمیدانم چه چیز ارزش جنگیدن دارد
یا چرا مجبورم که فریاد بزنم
نمیدانم که چرا برآشفته میشوم
و حرفهایی میزنم که منظورم نیست
نمیدانم چه شد که این راه را اختیار کردم
میدانم که این مسیر درست نیست
پس امشب عادتهایم را میشکنم
